پژوهشكده تحقيقات اسلامى
62
سرداران صدر اسلام (فارسى)
على عليه السلام با گامهايى استوار بى آنكه براى او اهميتى قايل باشد به سوى او رفت . وقتى به او رسيد با نيزه بر او حمله برد ، « بسر » زره بر تن داشت ، زره وى مانع آن شد كه نيزه به او برسد . آن حضرت او را به زمين افكند ، « بسر » براى نجات خود خواست عورت خود را بگشايد تا بدين وسيله از چنگ آن حضرت رهايى يابد . على ( ع ) روى خود را از او گردانيد . هنگامى كه « بسر » نقش زمين شد ، اشتر او را شناخت و به على ( ع ) گفت : اى اميرمؤمنان ! اين مرد « بُسْربن ارْطاة » دشمن خدا و دشمن شماست . على ( ع ) فرمود : او را واگذار ، لعنت خدا بر او باد . آيا پس از اينكه او آن كار را كرد او را بكشيم ؟ آنگاه عموزادهء « بسر » كه جوان بود ، بر على ( ع ) حمله برد و اين رجز بر زبان داشت : « بسر » را نقش زمينكردى ، اكنون يك جوانبه يارى اوآمده است . بزرگمردى را كه يار و ياورى نداشت بر زمين افكندى . همهء ما مدافع و پشتيبان « بسر » هستيم . اشتر بر آن جوان حملهور شد در حالى كه اين رجز را مىخواند : آيا هر روز زير پاى مردى گشوده است . و در ميان گرد و خاك عورتى آشكار است ؟ كه براى نجات از مرگ انجام گرفته است . اميدوارم پشت « عمرو » و « بسر » شكسته شود . اين را گفت و چنان نيزهاى به جوان زد كه ستون فقرات او شكست و بسر نيز از صحنه گريخت . « 1 » اشتر و عمروعاص صف شكنيهاى اشتر ، خواب از چشم معاويه ربود . از اين رو « مروان حكم » را فراخواند و از وى خواست كه در رأس قبيلههاى « كَلاع » و « يَحْصَب » با اشتر مبارزه
--> ( 1 ) . وقعهء صفين ، نصربن مزاحم ، ص 246 .